مرتضى راوندى
742
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پدرى مشفق . . . » « 1 » شرط پيروزى : غزالى از قول افلاطون مىنويسد « هرپادشاهى كه او را بر دشمن ظفر خواهد علامتها و نشانههاى او آن بود كه به تن خويش قوى بود و زبان خاموش بود و به دل با رأى و تدبير بود و باخرد بود و اندر ملك باشرف بود و در دل مردمان شيرين بود و اندر كارها آهسته بود و از روزگارهاى گذشته باتجربت بود . . . هرپادشاهى كه اين خصلتها همه در وى بود اندر چشم دشمن باهيبت و بىعيب بود . . . » « 2 » تركيب ارتش : در دورهء قرون وسطا به علت نبودن وحدت و همآهنگى ملى و اجتماعى وجود اختلاف شديد بين فئودالها و زورمندان ، سلاطين براى بهرهبردارى از اختلافها و تضادهاى موجود اجتماعى ، حتى الامكان افراد سپاهى را از ايلات و قبايل و عشيرههاى مختلف كه باهم از جهات اخلاقى ، مذهبى و اقتصادى دشمنى و اختلاف داشتند انتخاب مىكردند . « 3 » نظام الملك در اينباره مىگويد : « چون لشكر همه از يك جنس باشند ، از آن خطرها خيزد و سختكوش نباشند ، و تخليط كنند . بايد كه از هرجنس باشند و دو هزار مرد ديلم و خراسانى بايد كه بر درگاه مقيم باشند ؛ آنچه هستند بدارند و باقى راست كنند . و اگر بعضى از اين گرجيان و شبانكارگان پارس باشند روا باشد كه اينچنين مردمان همه نيك باشند . » « 4 » انضباط و تحمل يك سرباز نصر بن احمد يكى از سپهسالاران خود را كه على نام داشت به حرب « ماكان » نامزد كرد . در حالى كه نصر به او اندرزهاى سياسى مىداد كژدمى به درون پيراهن على راه يافت و هفده نوبت او را نيش زد . ولى على دم برنياورد . چون سخن نصر پايان يافت ، على جامه از تن بيرون كرده و حاضران از ماجرا باخبر شدند چون امير نصر علت تحمل او را پرسيد ، گفت : « اگر در حضور امير از زخم كژدمى اضطراب نموده سخن پادشاه را ناتمام بگذارم ، چگونه به استقبال شمشير دستان رفته با اعدا قتال توانم كرد . » « 5 » سبكتكين و سپاهيان : پس از آنكه سبكتكين به زمامدارى رسيد ، سعى كرد كه سران سپاه و نظاميان را از ملكدارى و مالاندوزى بر كنار دارد « . . . پس سپاه را بخواند و خزينه بديشان نمود و گفت : كار ملك به لشكر راست است و كار لشكر به مال ، و مال به عمارت و عدل حاصل مىشود . . . پس گفت با هرتركى ديهى مىبينم و سلطانى ، چون لشكر برزيگرى كند ، كار حرب ملازمت نتواند . و بايد كه همه ديهها به تصرف ديوان دهيد كه من عمارت مىفرمايم و شما احتياجى كه داريد از خزانه بستانيد . . . و همچنان كردند . . . » « 6 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 313 . ( 2 ) . نصيحة الملوك ، به اهتمام استاد همائى ، ص 151 . ( 3 ) . همان ، ص 119 . ( 4 ) . سياستنامه ، به اهتمام هيوبرت ، پيشين ، ص 128 . ( 5 ) . حبيب السير ، پيشين ، ج 2 ، ص 359 . ( 6 ) . سعيد نفيسى « آثار گمشدهء بيهقى » ، مجلهء مهر ، سال 3 ، ص 679 .